خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مهتاب
آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
لینک دوستان
توالت فرنگي
سپيده
تمبر
پري
فرزانه
گربه وحشي
استادمينوفن
دختر آفتاب
دلقك
جوجو
مي نا
ويولت
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
دوست داشتن از عشق برتر است .
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي ، اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه است و از روي بصيرت و زلال
عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سرزند بي ارزش است ، اما دوست داشتن از روح طلوع ميكند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، آن نيز اوج ميگيرد .
عشق با شناسنامه در ارتباط است و گذر فصل ها و عبور سالها آنرا منجمد ميكند اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .
عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند ، اما دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در " دوست " مي بيند و مي يابد.
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.
عشق نيرويي كه عاشق را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست كه دوست را به دوست مي كشاند.
عشق تملك معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
پریشب که داشتیم با هم حرف میزدیم ناخواسته به اینکه دوستم داره اعتراف کرد
البته بعید نیست که اینطور باشه
چون اگه غیر این بود این دوستی زودتر از این تموم میشد چون از لحاظ سکسی که از من چیزی بهش نمیماسه
پس غیر از این چیزی نمیتونه باشه
ولی عجیبش
اعترافش به این موضوعه
******************
همیشه منفی بودم
بازم هستم
این اعترافش رو برای این میبینم که ......................................................
*****************
و از اون دو شب به بعد تا حالا هیچ تماسی باهام نگرفته
از اینکه اعتراف کرده ناراحته
و میخواد من فراموشش کنم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/۳٠ - مهتاب
بالاخره تنها شدم
بعد از 6 ماه
دوباره طعم تنهایی رو چشیدم
منو علی که خودمونو خفه کردیم
امشب وقتی داشتیم با هم تلفنی حرف میزدیم کلی حال کردیم
از حالا به بعد سعی میکنم زود به زود بیام و بهت سربزنم
تا بعد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٥/٢۸ - مهتاب تونم بهت نزديك شم (لو ميري) يوقتايي ذهنم سرشار از حرف و كلمه ولي
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
بهم نخند به اينترنت دسترسي دارم ولي بنابدلايلي كه خودتم ميدوني نمي
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
من و علی با هم دعوا می کنیم
ولی نمیدونم چرا هیچکدوممون نمیتونیم همدیگه رو ترک کنیم
یجورایی
الان دیگه سخت شده
بارها به فاصله یکی دوماهه از هم جدا شدیم
اونو نمیدونم چون ازش نمی پرسم ولی خودم مابینش کسای دیگه رو تست میکنم
و می بینم
باید از بین بد و بدتر یکی رو انتخاب کنم
پس علی رو انتخاب میکنم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۳/٢٤ - مهتاب دوباره تكرار مكررات بازم علي و بدقوليهاش
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
يادت هست كه بهت گفتم كه چون مشكلات مالي عديده دارم مجبور شدم برم سراغ كار دوم
اين شركته كارش ترخيصه
بازرگاني كار ميكنه
نيروي كاري حسابداريش يه عده آدم ديپلمه هستن كه از حسابداري هيچ بويي نبردن
برام جالبه كه مديرمالي قبليش چجوري كار كرد
اينا سواد حسابداري ندارن اون چرا
يكي دوبارم ديدمش آدم معقولي به نظر ميرسيد
احتمالا حوصله درست كردن و سرو سامون دادن به حساباي غلط و غلوط اونا فاز نميداده
يه كوچولو برات توضيح ميدم تا متوجه شي كه اين يارو اولين و ساده ترين اصول حسابداري رو رعايت نميكرد
در دنياي حالا حسابداري دوبله و دوطرفه
انواع حسابها هم :1- دائمي 2- موقت 3-انتظامي و كنترلي
اگر رويدادي اتفاق بيفته
ميشه يه حساب دائمي و موقت رو متاثر كنه ولي
ولي هيچوقت طرف يه حساب دائمي يا موقت نميتونه يه حساب انتظامي باشه
يه مثال بزنم
اگر يك ميليون تومن چك بديد و يه گاوصندوق بخريد
حساب داراييها تون كه يه حساب دائميه بدهكار و حساب بانكتون كه اونم يه حساب دائميه بستانكار ميشه
(كلاس حسابداري برات گذاشتم نرخشم بعدا بهت ميگم )
حالا اگه يك ميليون تومن پول بديد و حقوق كارگراتون رو بديد
حساب هزينه هاتون كه يه حساب موقته بدهكار و حساب بانكتون بستانكار ميشه
ولي اگر يك ميليون تومن چك بديد براي تضمين برگشت سالم كانتينر
حسابهاي انتظامي بدهكار و بستانكار ميشن
تو اين شركته اين رعايت نميشد
و خيلي مسائل ديگه
خيلي
از مهمترين مسائلي كه تو يه شركت وجود داره ليست حقوقه
اين شركته تا حالا ليست حقوق نداشت
نميتونم برات تعريف كنم چه كارايي هست كه بايد انجام بشه
خيلي از وقتم رو ميگيره
ولي بد نيست
به قول خواهرم
تا وقتي كه تو پول لازم داري
بذار اينا كار داشته باشن
خيلي كار داره اينجا
يه عده ترخيص كار گرگ ريختن اينجا و دارن هم از توبره ميخورن هم از آخور
راستي يادم باشه يه جرياني رو برات تعريف كنم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۳/۱۳ - مهتاب
امروز يك كمي وقت براي خودم دارم
نميدونم از كي شروع كنم به تعريف كردن
0
0
0
0
از كات كردنم با علي برات بگم
مدتي پيش قرار بود كه من يكي از دوستام رو به يكي از دوستاي علي معرفي كنم
از علي پرسيدم حميد چند سالشه گفت 32 سالشه گفتم آخه شهرزاد سنش بالاست دقيقا نميدونم چند سالشه ولي ميدونم بالاي 38 ميشه ولش كن اين نميتونه كيس خوبي براي حميد باشه به نظرم افسانه كيس بهتريه برگشت بهم گفت ولش كن بابا همينم خوبه مگه حميد اينو براي ازدواج ميخواد كه حتما بايد سنشون به هم بخوره يه كردنه (منو ببخشيد بي تريبت شدم ) كه اونم به سن و سال كار نداره
اونموقع هيچ حرفي نزدم ولي خيلي بهم برخورد و تو ذهنم گذشت كه يعني ديدگاهش نسبت به منم همينه البته بارها حرفاي خلاف اينو بهم گفته بود ولي باز اين حس و موج بد كه اون منو فقط براي ...... ميخواد اومد به سراغم
يه مدتي با خودم كلنجار رفتم و به خودم گفتم بهش فكر نكن حالا فرضا كه اون تورو فقط به همين دليل ميخواد مگه تا حالا تو با پسري دوست شدي كه اينطوري نباشه اينم يكيه مثل بقيه
بارها تو دلم به خودم فحش دادم
بارها به خودم دلداري دادم
بارها به خودم گفتم نه دختر تو داري اشتباه ميكني اون منظورش فقط حميد بود و خودش در مورد تو اينطوري فكر نميكنه
اوايل دوستيمون – همون اوايلش كه تازه داشتيم دوران اشنايي رو ميگذرونديم – من بهش گفتم كه من از اينكه پسري كه باهاش دوستم فقط به اين ديد بهم نگاه كنه خيلي بدم مياد و وقتي كه اين احساس بياد سراغم ديگه نميتونم تحملش كنم تا قبل اون اگه ببوسمش با ميل و رغبته ولي بعدش ديگه نميتونم
يكي دو سه بار تو دوران دوستيمون مسائلي پيش اومد كه بهش تذكر دادم و اونم انصافا كاري كرد كه اين از ذهنيتم خارج شد
(مثلا يكي دوبار بهم زنگ زد و بجاي اينكه حال خودمو بپرسه .....................................
تذكر دادم
و
بارها و بارها بهم زنگ زد و مطلقا شوخي سكسي باهام نكرد
تا وقتي كه خودم شروع كردم
دوستيمون بجايي رسيده بود كه من كه تو مسائل سكسي خيلي خجالتيم و اگه با كسي دوست شم و قرار باشه كه با هم سكس داشته باشيم
1- روز نباشه
2- حتما بايد برق خاموش باشه
3- در طول مدت سكس كه حتما از دست من دق ميكنه
4- و مهمترينش موضوعش هم اينه كه تا حالا با كسي سكس كامل نداشتم و به هر كسي هم اجازشو نميدم (دلايل زيادي براش دارم)
با علي مطلقا اينطوري نبودم
اين آخرا خودم
توجه كن
خودم به علي گفتم كه ميخوام با تو سكس كامل داشته باشم ( قبل از اتفاق حميد) و تازه تا مدتي هم با اون سر اين مسئله جنگيدم تا قبول كرد (بچه ام خيلي عقب مونده بود ميگفت نگهش دار براي شوهرت )
خودم رفتم دكتر - بعد معاينه بهم گفت درد خيلي زيادي خواهي داشت كه بايد تحملش كني
نميتونم برات تعريف كنم كه تو اون دوران چه مسائلي رو پشت سر گذاشتم تا تونستم اين تصميم رو بگيرم
شايد بهم بخندي و بگي كه اين كه چيزي نيست الان خيلي از دختراي امروزي ديگه فقط اسمشون دختره
ميدوني من به اين حرفا كاري ندارم من اصلا اين موضوع باكره بودن يا نبودن رو اصلا هم قبول ندارم
ولي ميگم با كسي باشم كه ميدونم به معيارهاي من نزديكه
(نه اينكه هر كي از راه رسيد خوش اومد
يادمه يبار ساعت حدوداي 10 شب جمعه شبي با علي بيرون بوديم و دوتادختر كه از رو شباهتشون معلوم بود خواهرن ..........
ما تو ماشين نشسته بوديم و براي خودمون ساندويچ سق ميزديم و تو سرو كله هم ميزديم
يكيشون رفت و دوميش جلوي خودم به يكي گفت 30تومن و سوار شد و رفت
غذا كوفتم شد
انقد براي اون بدبختا غصه خوردم كه نگو
علي ميگفت خوب به تو چه اگه نميخواست و تنش نميخاريد كه اينكارو نميكرد (به شوخي ميگفت از تو كه مديرمالي هستي حقوقش بيشتره)
ولي من ميگم اگه مجبور نبود اينكارو نميكرد (آدماي مريض رو بايد جدا كنيم ) ولي اينا مطمئنا از روي ندارمي اين كارو ميكنن و اين بدترين شكلشه )
بعدش كه اون راضي شد
حالا اين نميشد
چه دردايي
ولي نشد
قرار شد بريم دكتر كه وازش كنه كه من اينهمه درد نكشم
همه اين اتفاقا قبل از جريان حميد بود
تعطيلات عيد در جريان بود و منم كه خراب ( روحيه داغون )
من دارم رو ديوار كي يادگاري مينويسم
حالم خيلي بد بود
خيلي بد
داشتم دچار افسردگي ميشدم
بهتر ديدم كه تمومش كنم
سعي كردم با خودش هم راجع به اين موضوع حرف بزنم
نشد
نميشد
قفل زبون باز نميشد
با يه بهونه خركي و بعدشم يه دعواي مفصل به هم زدم
الان
دوباره آرامش بهم برگشته
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٢/٢٦ - مهتاب
خيلي وقته كه بهت سر نميزنم
انقد اتفاقات جورواجور تو اين مدت افتاده كه قطعا خيلياش رو يادم نيست كه برات تعريف كنم
ولي دوراني بود براي خودش
كار زياد و دائم
اگه يادت باشه بهت گفتم كه رفتم سراغ كار دوم
ديگه وقت براي سرخاروندن هم ندارم
از خيلي وقته كه ميخوام برم مانتو و كيف و كفش براي خودم بخرم
تو اين تهرون خراب شده هم كه براي خريدن هر كدومشون از اين سر شهر به اون سر شهر بري
اونم تو اين ترافيك وحشتناك اين روزا
كه تحملش براي ما كه با ترافيك بزرگ شديم غيرقابل تحمل شده
با علي هم به هم زدم و الان تنهام
ولي اصلا اين تنهايي اذيتم نميكنه يجورايي دارم با تنهاييم حال ميكنم
كيساي زيادي هست كه بشه بهش فكر كرد ولي ترجيح ميدم مدتي تنها باشم
نميدونم
شايدم ازدواج كردم
بستگي به موقعيت زماني و مكاني داره
يه بوهايي مياد ولي الان نميخوام بهش زياد فكر كنم
دلم ميخواد مدتي تنها باشم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٢/٢٤ - مهتاب
اين روزها حرف براي گفتن دارم ولي وقت براي نوشتن
او اوم
ندارم
ديشب داشتم فيلم آپوكاليپتو رو نگاه ميكردم
يه عالمه حرف تو ذهنمه كه برات تعريف كنم
وقت ندارم
كار دومم داره جور ميشه
وقتم براي خودم از ايني كه دارم كمتر ميشه
تا بعد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/٢/٦ - مهتاب
دسترسیم به اینترنت امکان پذیر شده
ولی حرفی برای گفتن ندارم
افسرگی دارم از نوع مخفیش
شاید کسی با دیدن من به افسردگیم پی نبره
ولی خودم که خودم رو بهتر از هر کسی میشناسم
مدتی بود که حتی تحمل علی هم برام سخت شده بود
و گاهی گیرایی بهش میدادم که وقتی خودم بعد مدتی بهش فکر میکردم ومیدیدم دلایلم منطقی نیست ولی تحملش برام سخت شده بود
الانم دوستش دارم (نه اینکه عاشقش باشم) ولی بهتر دیدم که مدتی تنها باشم
حالا بعد مدتی میبینم که این تنهایی هم یه جور دیگه اذیتم میکنه
باید روی خودم کار کنم
باید کمی بخندم
مدتهاست که از ته دل نخندیدم
خوبم ولی خوب نیستم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱/۳۱ - مهتاب
من خوبم
ولی اوضاع کماکن خوب نیست
نمیخوام امواج منفی برای خودم بفرستم
ولی نمیدونم چرا درست نمیشه
تو یه چند راهی بدی گیر کردم
نمبدونم کدومشو باید انتخاب کنم
خیلی تصمیم گیری برام سخت شده
انتخاب یکیش حداقل ۵ سال سخت مالی رو برام به همراه داره
عدم انتخابش هم همینطوره ولی به شکل دیگه ایی
تو برزخ گیر کردم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٦/۱/٢٢ - مهتاب
اوضاع خوب و آرومه ولي كماكان شرايط مالي خوبي ندارم
كم كم داره بهم فشار مياد
فعلا حرفي براي گفتن ندارم
بازم رفتم تو مود ساكت بودن و حرفي نزدن
عيد پيشاپپيش به همه مبارك
اميدوارم سال خوبي در پيش داشته باشين
پر از شادي و موفقيت
و تعطيلات هم بهتون خوش بگذره
منكه ميرم شمال - يك تير و دو نشون
ديدن فاميل و لذت بردن از هواي پاك و مناظر دلپذير
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/۱٢/٢٤ - مهتاب
دیروز وقتی با این مدیر جدید حرف میزدم به من گفت من انتقام تو رو از این (مدیرعامل شرکتمون) میگیرم
اگه یادت باشه برات گفتم که دیگه اسمم مدیر مالی نیست
هر چند کماکان همه منو میشناسن
ولی خوشبختانه دیگه مسئولیت ندارم و بیشتر کارهای اجرایی با منه
راحت شدم و ریلکس
هر چند حجم کار با شدت قبل ادامه داره
ولی خوب از حق نگذریم کمتر شده ولی مهمترین مسئله اش نداشتن مسئولیته
البته اوضاع مالی شرکت خوب به نظر نمیرسه و احتمال اینکه در سال جدید کار نکنه وجود داره
از خودم بگم
اوضاعم با علی خوبه و کماکان باهم سر میکنیم یک اشغال به تمام معناست شیطون و بلا
هرچند دیر به دیر همدیگه رو میبینیم و احساسم بهم میگه که اون داره میپره
به عبارتی مثل من تکپر نیست (این اصطلاحیه که یکی از همکارای آقای شیطون و آتیشپاره مون بهم میگفت)
الان در حال حاضر فقط اون تو زندگیمه
هر چند یکی از آشناهام که تله پاتی قویی داره بهم گفت این میپره بهش گفتم میدونم ولی اشکال نداره
دیگه جونم برات بگه
خونه دارم ولی چه خونه ایی خودم آواره ام
خواهرم اینا دارن خونه شون رو عوض میکنن و خونه قبلی رو فروختن و خونه جدیدشون اردیبهشت آماده میشه و این چند ماه رو اومدن خونه من
خواهرم - شوهرش - دختر خوشگل و آتیشپاره شون
منم بیشتر وقتا برای اینکه اینا راحت باشن (خونه من یک خوابه ست) میرم خونه یکی از خواهرزاده هام که تنهاست
به همه تون خوش بگذره
در اولین فرصت که بتونم بازم میام و بهت سر میزنم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/۱٢/۱٧ - مهتاب
بنا به دلايلي تا مدتي دسترسي به اينترنت رو ندارم
سالم و سلامتم
تا بعد
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/۱۱/۱٩ - مهتاب
سرورمون خرابه
وقتي براي من كه يك كمي براي خودم باشم
ولي نميشه
اون يكي مياد ميگه خانم ..........
بعدي : حالا كه وقت داري ميايي فلان چيزو يادم بدي
بعدي و بعدي و بعدي
و من بازم مال خودم نيستم
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/٩/٢٩ - مهتاب